Image


سال‌ها قبل اسدالله علم وزیر دربار و محرم اسرار شاه گپی دوستانه با شاه در مورد انتخابات و نقش مردم در حکومت داشت.

شاه از علم می‌خواهد تا رهبر به اصطلاح اپوزیسیون را که در تبلیغات انتخاباتی خود سخنانی علیه دولت گفته بود، به شدت مجازات کند.

علم می‌گوید: «نمی‌دانم شاهنشاه واقعا چه انتظاری از رهبر اپوزیسیون دارند. اگر این بدبخت نتواند از دولت انتقاد کند پس چه غلطی کند؟».

پاسخ شاه بسیار تأمل برانگیز بود: «انتقاد از دولت ما، به مفهوم انتقاد از خود ماست. دستورات را اجرا کنید و در ثانی کشورهای غربی از دموکراسی چه سودی برده‌اند که ما بخواهیم از آنها تقلید کنیم؟».

چندی بعد شاه احزاب فرمایشی مختلف را تعطیل و سیستم تک‌حزبی برقرار کرد. سیستمی منحصر به فرد که برای هیچکس در غرب دموکرات قابل فهم نبود.

ریشه‌ی این قبیل رفتارها در عدم اطمینان به دیگران و تلاش شاه برای پیش بردن تمامی امور کوچک و بزرگ به دست خود بود. شاه بر این باور بود که دموکراسی، خرافه است و برای ملت نابالغ ایران بسیار زود است که بخواهد در امور کشور مشارکت کرده یا حتی نظر دهد.

علم در سال 58 دیگر در قید حیات نبود تا ببیند که نتیجه چنین طرز تفکری، چه بر سر شاهنشاه محبوبش آورد.



روز گذشته مصباح یزدی در دیدار با اعضای شورای مرکزی کمیته امداد امام خمینی گفت: «دستور مقام معظم رهبری بر همه چیز اعتبار و مشروعیت می‌دهد و ما در تصمیم‌گیری‌ها نباید دخالت کنیم و هر چه ایشان امر کنند آن را می‌پذیریم».


در عبور از گذرگاه‌هایی تاریخی چون مشروطه، انقلاب و دوم خرداد در نهایت بار دیگر به 24 اسفند 86 رسیدیم. لغو هوشمندانه سیستم دو حزبی (اگر بتوان آنچه بود را دو حزبی نامید) و یکدست سازی و اکنون تلاش بیش از پیش برای ترویج «هر چه ایشان امر کنند»، راهکاری تکراریست که پیش از این مردان زیادی آن را آزموده و در جزیره موریس یا قاهره با حیات وداع کردند، بدون آنکه فرصت اندیشیدن به خودکرده را داشته باشند. 

و تاریخ به شکل بی‌رحمانه‌ای تکرار می‌شود ...

 



ArticoloAdmin Comment نظرات (8)  انتقادی (شنبه 30 فروردين 1387   09:41:52 - بازديد : 117)
 

تصاویر «دیدار صمیمانه نوروزی با رییس‌جمهورمان» را نگاه می‌کردم. پوپولیسم را ظاهراً پایانی نیست.

احمدی‌نژاد



احمدی‌نژاد ظرف دو سال و اندی که از ریاستش گذشته، از اهرم خوبی برای تاثیرگذاری در مردم استفاده کرده است. پیاده شدن ناگهانی با هلی‌کوپتر در میان روستائیان و منزل محقر و خودروی پژو قدیمی و هزار و یک رفتار دیگر از این دست شاید توانسته باشد چتر حمایتی برای وی نزد برخی مردم ایجاد کند ولی آیا به واقع با چنین رفتارهایی می‌توان شرایط اسف‌بار اقتصادی را بهبود بخشید؟

پیام نوروزی احمدی‌نژاد و وعده وی برای ایجاد انقلابی اقتصادی در ایران بیش از پیش باعث نگرانی می‌شود. چنانچه پیش از این وی متوجه وضعیت نابسامان اقتصادی نبوده و ما با چنین شرایطی مواجه هستیم، در صورت تمرکز بر چنین فعالیتی چه سرنوشتی در انتظارمان خواهد بود؟

رئیس‌جمهور ظرف مدت گذشته ثابت کرده که بر هر چه به غیر از پوپولیسم دست گذاشته، ویرانه‌ای بیش تحویل نداده است.

می‌گویند احمدی‌نژاد در میان مردم منطقه محبوبیت فراوانی دارد. دقت در این محبوبیت، وزن کشورمان را بیش از پیش روشن می‌کند.

الف) سوار بر تاکسی در سکوت مسیری را می‌پیمودم. راننده که فهمید ایرانی هستم، داد سخن در مورد احمدی‌نژاد داده و او را افتخار عصر حاضر خواند. می‌گفت «رییس‌جمهور شما خودرویی سوار می‌شود که یک سگ لبنانی حاضر به سوار شدن آن نیست و این بزرگ‌ترین نشانه مردمی بودن و متواضع بودن اوست».

در پاسخ به این سوال که آیا تواضع برای اداره کشوری با هفتاد میلیون نفر جمعیت کافیست یا خیر گفت: «شما ایرانی‌ها همیشه پرتوقع هستید و قدر داشته‌های خود را نمی‌دانید».

بهترین پیشنهادی که می‌توانستم به او بدهم این بود که شما لبنانی‌ها پنج ماه است رییس‌جمهور ندارید. ما رییس‌جمهور خود را به شما می‌دهیم و به این ترتیب هر دو ملت خوشحال خواهند بود.

پاسخ او شاید تکان دهنده بود: «ما او را نمی‌خواهیم. ما به اینکه احمدی‌نژاد رییس‌جمهور شما باشد و از دور به فکر ما مردم محروم باشد راضی هستیم. شما باید خود را تغییر دهید».

ب) در بازدید نوروزی از موزه و مدفن پیامبر عشق «جبران خلیل جبران»، راهنمای موزه که آشنایی قدیمی بود گفت: «هر چه می‌گذرد بیشتر از قبل دچار این حیرت می‌شوم که شما با این قدمت و سابقه چطور توانستید بعد از دانشمند و فرهیخته‌ای چون خاتمی، احمدی‌نژاد را انتخاب کنید. آیا واقعا ملت ایران چنین تفکری دارند؟».

سکوت کردم چون قادر به ارائه توضیحی نبودم. سیستم پیچیده و منحصر به فرد انتخاباتی در کشورم را چطور باید شرح می‌دادم؟

در علوم سیاسی می‌گویند: «فرض کنید مشغول بازی شطرنج با یک گوریل هستید. شما بیست حرکت بعدی خود را ارزیابی می‌کنید ولی در اولین حرکت، گوریل شاه شما را می‌بلعد. برای این شرایط چه فکری کرده‌اید؟».

چند سال است که در انتخابات، شاه ما در اولین حرکت بلعیده می‌شود.

چطور این واقعیت تلخ را برای دوست لبنانی خود توضیح می‌دادم؟



ArticoloAdmin Comment نظرات (14)  انتقادی (شنبه 2 فروردين 1387   14:25:07 - بازديد : 759)
 

نیم ساعت پیش داشتم رأی دادن احمدی‌نژاد را از اینترنت نگاه می‌کردم. تلاش زیادی داشتم تا متوجه کنه جملات گهربار رییس‌جمهور شوم:

«مردم با حرکت اقیانوس‌وار خود تا رسیدن به قله‌ها و اقیانوس حاکمیت همه حقیقت می‌رود»

فردوسی هزار سال پیش، سی سال از عمر خود را گذاشت تا «عجم زنده کند بدین پارسی». معتقد بود:

پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و بارانش نیابد گزند

فردوسی برای باد و باران فکر کرده بود ولی هیچ تصوری از گردباد نداشت ...



ArticoloAdmin Comment نظرات (24)  انتقادی (جمعه 24 اسفند 1386   09:25:32 - بازديد : 1769)
 

سال 1354 ژنرال فرانسیسکو فرانکو دیکتاتور اسپانیا با شورشی شهری مواجه شد که طی آن شش پلیس اسپانیایی جان خود را از دست دادند. نظام هرمی امنیتی خاصی که فرانکو در اسپانیا ایجاد کرده بود باعث شد تا در غیاب دوربین‌های مداربسته و سیستم‌های اطلاعاتی پیشرفته، ظرف مدت بسیار کوتاهی عاملان قتل پلیس‌های اسپانیایی بازداشت شده و علیرغم فشارهای بین‌المللی طاقت‌فرسا و خروج سفرای اروپایی از مادرید، تمامی آنها اعدام شوند.

در آن زمان کسی تردید نداشت که فرانکو در پیگرد عاملان این حادثه و سپس اعدام آنها بسیار جدی بوده و موفق خواهد شد. این اما، سیستم غیردموکراتیک و امنیتی و فشارهای فرانکو بر مردم اسپانیا بود که باعث اعتراض گسترده همسایگان اروپایی این کشور و اعضای تاثیرگذار جامعه بین‌المللی شده بود؛ ولی عزم فرانکو در مقابله با این وضعیت نابسامان و محکم کردن سلطه خود بر اسپانیا، خلل‌ناپذیر و البته غیرقابل تردید بود.

چندی قبل در میان شگفتی تمامی کسانی که با نام «عماد مغنیه» و سوابق وی آشنا بودند، این فرمانده نظامی حزب‌الله لبنان در دمشق پایتخت سوریه به شکل عجیبی ترور شد.

عماد مغنیه


نزدیک به ربع قرن پیگرد مغنیه از طرف سازمان‌های اطلاعاتی بیش از 40 کشور جهان هرگز به نتیجه نرسید. مغنیه برعکس سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله در پناهگاه‌ها بسر نبرده و به گواهی شخص نصرالله در تمامی عرصه‌ها حاضر بوده و حتی در جریان جنگ تابستان 2006 به شکل فعالی در نبرد شرکت داشت.

دبیرکل حزب‌الله در سخنان خود گفت که ارتش اسراییل هرگز گمان نمی‌کرد مغنیه در میان عده‌ای از جوانان مبارز حزب‌الله در برابر آنها حاضر باشد.

ناکامی بزرگ سازمان‌های اطلاعاتی در تصفیه فیزیکی مغنیه برای این مدت طولانی قطعاًً هیچ دلیلی جز حرفه‌ای بودن و عملکرد توأم با احتیاط فوق‌العاده وی نداشته است.

16 نوامبر 1970 حافظ اسد با کمک مصطفی طلاس موفق به فتح کاخ ریاست جمهوری سوریه شد. عملیات کودتاگونه‌ای که حافظ اسد ترتیب داد تا اندازه‌ای دقیق بود که حتی قطره‌ای خون ریخته نشد. اسد از 1970 تا 2000 به مدت سی سال بر جمهوری سوریه حکومت و نه ریاست کرد و در این مدت موفق به ایجاد نظام امنیتی بسیار مستحکم و خلل‌ناپذیری در این کشور شد؛ نظامی که کوچک‌ترین تحرکات مشکوک را با دقت هر چه تمام‌تر زیر نظر داشت. مردان امنیتی حاکم بر سوریه از سال 1970 تا زمان مرگ حافظ اسد تغییر نکرده و پس از آن هنگامی که بشار، فرزند جوان و بی‌تجربه حافظ اسد به رسم کشورهای خاورمیانه بر جای پدر نشست نیز به کار خود ادامه دادند.

اینچنین بود که تصور هرگونه تغییری در نظام امنیتی خاص سوریه پس از حافظ اسد به محاق فراموشی سپرده شد و هر چند که بشار اسد به حکم تحصیلات و تربیت اروپایی خود برای تغییر بافت سیاسی سوریه و ایجاد فضای سیاسی بازتری تلاش کرد، به دلیل استمرار چهره‌های قدیمی به جای مانده از زمان و تفکر پدر، به موفقیت قابل توجهی نرسید.

عماد مغنیه در چنین فضایی ترور شد. جالب آن است که ترور مغنیه در منطقه کفرسوسه دمشق رخ داد که معروف است سازمان اطلاعات سوریه دفاتری در این منطقه داشته و جزو مهم‌ترین مناطق پایتخت سوریه از این نظر است که بسیاری از رجال امنیتی بدان رفت و آمد دارند.

مقایسه‌ای میان تفکر حاکم بر سوریه و نظام خاصی که دمشق در نزدیک به سی سال حضور امنیتی خود در لبنان در این کشور ایجاد کرده بود، این باور را تقویت می‌کند که در چنین سیستم‌هایی «لا تسقط ورقة الا یعلمها» (برگی از درخت نمی‌افتد مگر او اطلاع داشته باشد).

سرگئی پریماکوف نخست‌وزیر سابق روسیه که روابط نزدیکی نیز با رهبران سوریه دارد از قول رفیق حریری نخست‌وزیر فقید لبنان نقل می‌کند: «روزی حریری از من خواست تا به بشار اسد بگویم لبنان و لبنانی‌ها علیرغم روابط و علاقه فیمابین، نمی‌توانند تحمل کنند که تعیین یک رییس بیمارستان در لبنان نیاز به موافقت سازمان اطلاعات سوریه داشته باشد».

سال 2005 در لبنانی که با چنین نفوذی از طرف سوریه روبرو است، رفیق حریری رهبر رسمی طائفه اهل سنت در پی انفجار یک تن مواد منفجره به قتل رسید. پس از این عملیات سهمگین و به فاصله اندکی ارتش سوریه از لبنان خارج شده و دو واقعه شگفت‌انگیز رخ داد.

در اولین رخداد، عبدالحلیم خدام معاون رییس‌جمهور سوریه و یار وفادار حافظ اسد، این کشور را ترک یا به عبارت بهتر از سوریه فرار کرد و جزو مخالفان سرسخت نظام حاکم بر این کشور شد؛ نظامی که خود قریب به سی سال از بنیانگذاران و معماران آن بود.

در دومین واقعه، غازی کنعان نماینده سازمان اطلاعات سوریه در لبنان و در واقع حکمران اصلی لبنان در دفتر کار خود در دمشق خودکشی کرد. آن زمان در لبنان به مزاح گفته می‌شد که «کنعان خودکشی شده است!»؛ چرا که هر کسی از نزدیک با شخصیت محکم و سلطه‌جوی کنعان آشنا بود با شنیدن خبر خودکشی وی دچار شگفتی می‌شد.

برخی از منابع نزدیک به سیستم حکومتی سوریه گفتند که ترور حریری ناشی از هماهنگی میان برخی عوامل در دستگاه اطلاعاتی سوریه با آمریکا و اسراییل صورت گرفته و سرنخ تحقیقات به خدام و کنعان رسیده است.
اکنون شایعات بسیار زیادی در مورد ترور عماد مغنیه به گوش می‌رسد. گروهی بر این باورند که مغنیه توسط موساد اسراییل در قلب دمشق ترور شده و گروهی دیگر خبر از هماهنگی سازمان اطلاعات یک کشور عربی (بخوانید عربستان) با برخی جریان‌های امنیتی غربی برای ترور مغنیه می‌دهند.

به راستی چگونه می‌توان باور کرد شخصیتی چون عماد مغنیه در قلب منطقه استحفاظی دمشق و اندکی پس از ورود به سوریه ترور شده و سازمان عریض و طویل امنیتی سوریه هیچ اطلاعی از موضوع ندارد.

حال این سوال مطرح است که در ورای این عملیات ترور چه نکته‌‌ی پنهانی قرار دارد؟ آیا نظام سوریه، مغنیه را در معامله‌ای با غرب و در بدترین فرضیه با اسراییل، قربانی کرده است؟ آیا عوامل نفوذی در سازمان اطلاعات سوریه مکان حضور مغنیه را لو داده‌اند یا اینکه سازمان‌های جاسوسی دنیا تا اندازه‌ای وحشت‌انگیز و دقیق شده‌اند که توانستند چهره افسانه‌ای حزب‌الله را در قلب شهری ترور کنند که از طرف رییس‌جمهور آن «پایتخت مقاومت» خوانده شد؟

چندی قبل یکی از سیاستمداران لبنانی بسیار نزدیک به سوریه در محفلی خصوصی و پس از بازگشت از دمشق گفت که روند تحقیقات پیرامون عملیات ترور مغنیه از هر راهی که شروع می‌شود به بن‌بست می‌رسد. وی از قول رهبران سوری گفت که جهات دست‌اندرکار عملیات ترور به اندازه‌ای دقیق عمل کرده‌اند که هیچ رد پایی بر جا نگذاشته و هر آنچه در مورد این عملیات در رسانه‌ها منتشر شده جز گمانه‌زنی نبوده است.

در اظهاراتی شگفت‌آور، «سعدی بدرالدین» همسر عماد مغنیه نیز به خبرگزاری ایتالیا (آکی) گفت: «سوریه در پشت ترور همسرم قرار دارد». بدرالدین در مصاحبه دیگری با خبرگزاری ایرانی «البرز» گفت: «سوریه ترور همسرم را تسهیل کرده و به همین دلیل با مشارکت ایران در روند تحقیقات پیرامون این ترور مخالفت می‌ورزد».

صرف‌نظر از صحت و سقم اظهارات بدرالدین، در این شرایط چاره‌ای نیست جز اینکه گمان کنیم نظام هرمی امنیتی حاکم بر سوریه در آستانه فروپاشی قرار دارد و قادر به شناسایی عاملان ترور مهم‌ترین میهمان خود نیستند و یا اینکه پیشرفت در تحقیقات بنا به دلایل مشخصی، به مصلحت نیست!

در سیستمی مشابه و بلکه پیشرفته‌تر از نظام ژنرال فرانکو، عدم دستیابی به سرنخ در مورد این حادثه عجیب اندکی عجیب‌تر می‌نماید. فرانکو سی و دو سال قبل توانست ظرف چند روز عاملان قتل شش پلیس اسپانیایی را از میان خیل شورشیان شناسایی کند و اکنون می‌شنویم که هیچ سرنخی در مورد ترور مغنیه به دست نیامده است!

در هر حال منطقه در آستانه روزهایی بس حساس و سرنوشت‌ساز قرار دارد و باید بیشتر انتظار کشید تا بلکه تاریخ نقاط ابهام را برطرف کرده و معماها را حل کند.




پینوشت: می‌دانم متن بالا، نوشته‌ای وبلاگی نیست. این متن قرار بود جایی منتشر بشه که بنا به ملاحظاتی نشد.


ArticoloAdmin Comment نظرات (9)  سياسی (دو شنبه 13 اسفند 1386   07:37:41 - بازديد : 280)
 

زندگی در لبنان به تو می‌آموزد که همواره در انتظار حادثه‌ای باشی. تلاطم سیاسی اما، در میان مردم همیشه همراه بوده با روحیه‌ای عاشق زندگی و شادمانی.

به یاد دارم در کودکی از کنار ویرانه‌ای در بیروت خون و آتش می‌گذشتم. صدای گلوله‌ها شهر را پر کرده بود ولی خانواده‌ای کوچک در حالیکه سقفی بالای سر نداشتند، با موزیکی که از بلندگوهای ماشین پخش می‌شد، گرم گرفته و دقیقه‌ای شادمانی و زندگی را مهمان دل‌های خسته از سرب داغ خود کرده بودند.

این روزها نیز اگر در بیروت باشی، فضایی از تنش و نفرت را به خوبی لمس می‌کنی. سیاستمدارانی که سر در آبشخور این و آن دارند، هر از چندی با اظهار فضل خود، دم از جنگ و گلوله و باروت می‌زنند.

یکی از جنگی قطعی ظرف سه ماه آینده خبر می‌دهد و دیگری می‌گوید اگر تو ساکت نشوی، خشک و تر را به آتش می‌کشیم تا حق خود را باز گیریم.

در این بین مردمی هستند که تجربه‌‌ی گران شانزده سال نفرت و گلوله را در کوله‌بار خود دارند ولی گویی باز اسیر سحر رجالی شده‌اند که اسکناس‌های سبز را گرفته و زبان سرخ را به آتش‌افروزی می‌چرخانند.

روزگاری به دنبال حق می‌گشتم تا در حد توان از آن در برابر باطل دفاع کنم، خواه این دفاع با جوهر قلم باشد یا فشردن انگشتی بر ماشه؛ چرا که حق را به دست آوردنی و نه اهدا شدنی می‌دانستم.

اکنون اما، در روزگار حراج آرزوها هر آنچه می‌جویم؛ حق را کم‌تر می‌یابم و جز نفرتی کور از چشمان مردمان درو نمی‌کنم.

یکی سر به ولایت سپرده و جهاد، دیگری بیهوده از استقلال‌خواهی دم می‌زند؛ تو گویی جهاد و آزادیخواهی مقدساتی هستند که خود تنها مفسران آن بوده و تو را گریزی نیست جز تن دادن به تفسیری نابخردانه از مفاهیمی انسانی که دیریست اثری از آنها نیست.

بیروت مثل همیشه آبستن نوزادی نفرت‌انگیز است و من ... کماکان ناامیدانه به دنبال حق می‌گردم.

در ساحل لاجوردی نگاهم را به افق بی‌انتها می‌دوزم و زمزمه می‌کنم: « شد پرآشوب جهان، وقت گریز است گریز» ...

این بار اگر خون و آتش، شهر را در خود فرو برد، خوب می‌دانم که حق تنها جائیست که جان و آبروی انسان‌ها را چوب حراج نزنند.

 


  1) روزی خواندم که وبلاگ‌ها رسانه‌های عصر جدیدند ولی امیدی به ثبات آنها نیست چرا که نویسندگان آنها سلیقه‌ای و پرتلاطم عمل کرده و روزی نوشته و دیگر روز سکوت می‌کنند. تو که غریبه نیستی ... دلم برای نوشتن تنگ شده ... پس هستم؛ تا می‌نویسم. دیگر وعده نمی‌دهم که از فردا یا فلان روز ... شاید این نوشته شروعی بر دوره‌ای جدید باشد.

2) اخبار سیاسی تقریباً بی‌طرف از لبنان

 



ArticoloAdmin Comment نظرات (7)  لبنان (چهار شنبه 8 اسفند 1386   11:19:11 - بازديد : 213)
 

سامحینا یا بیروت
ان ترکناک تموتین وحیدة ...
وتسللنا الی خارج الغرفة
نبکي کجنود هاربین
سامحینا ...
ان راینا دمک الوردي
ینساب کأنهار العقیق
وتفرجنا علی فعل الزنا ...
وبقینا ساکتین ...
طمئنیني عنک ...
یا صاحبة الوجه الحزین
کیف حال البحر؟
هل هم قتلوه برصاص الحقد
مثل الآخرین؟
کیف حال الحب؟
هل اصبح ایضاً لاجئاً ...
بین ألوف اللاجئین؟

(نزار قباني) 


 طولانی شد این غیبت ...
از بیستم بهمن ... مثل سابق



ArticoloAdmin Comment نظرات (8)  دل نوشته (دو شنبه 15 بهمن 1386   19:15:32 - بازديد : 264)
 

از پشت دیوار
تو را می‌بینم
که با چشمانی خیس
سنگ‌های سرد و بی‌روح را می‌نگری
و نمی‌دانی
من در ورای این سنگ‌ها
با شبنم مژگانت
وضو ساخته
و قامت عشق بسته‌ام


ArticoloAdmin Comment نظرات (21)  دل نوشته (شنبه 15 دی 1386   13:25:55 - بازديد : 366)
 

بیروت ... نبض همیشه تپنده و نگین دلفریب خاورمیانه، این روزها میزبان جمعی از روزنامه‌نگاران و اصحاب اندیشه و قلم از سراسر جهان عرب بود.

جبران توینی که پیش از این با قلم شکافنده و بی‌پروایش، خواب زندانبانان آزادی را پریشان می‌کرد، حتی پس از مرگ نیز به قسم قلم خود پایبند ماند. ترور جبران، بهانه‌ای شد برای جایزه و کنفرانسی سالیانه با هدف بررسی «چالش‌های روزنامه‌نگاران عرب» ... کنفرانسی که جای خالی ایرانمان را در آن بیش از هر زمان دیگری احساس کردم.

عبدالفتاح عبیدنی، روزنامه‌نگار اهل موریتانی از گزارشی می‌گفت که در آن همکاری مافیای مواد مخدر با برخی چهره‌های دولتی را فاش کرده بود و به این جرم، چهار روز بدون بازپرسی روانه زندان (و نه انفرادی) شده بود.

عبیدنی آزاد شد و پس از خروج از موریتانی به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. چهره پرامید و چشمان نافذ عبیدنی که در گفتگوی پس از جلسه، از امید خود به بازگشت و پیروزی سخن می‌گفت، با سکوت من و محمد مواجه شد که هر کدام در ذهن خود اسامی زیادی را به یاد می‌آوردیم که اکنون مدت‌هاست از آنها با افعال ماضی یاد می‌کنیم.

احمدرضا بن‌شمسی روزنامه‌نگار جوان و خوش قریحه مراکشی با شوخ‌طبعی و شور خود برای حضار از ماده 41 قانون مطبوعات مراکش می‌گفت ... نگاشتن هر کلمه‌ای آزاد است مگر ... و تنها این «مگر» است که خود هزاران ماده قانونی نوشته و نانوشته را در پی دارد.

«مگر» هر عبارتی که توهین به پادشاه باشد.

بن‌شمسی در یادداشتی، پادشاه را با ضرب‌المثل مغربی «پسر آدم تکلیف چیست؟» خطاب کرده و به جرم آنکه اعلیحضرت را پسر آدم خطاب کرده بود، ابتدا مجله فرانسوی‌زبان او تعطیل و سپس خود روانه دادگاه (و نه زندان) شده بود.

به محمد نگاه کردم که حتما مثل من در فکر «بزرگ گنج» مطبوعاتمان و عالیجنابان سرخ و سیاهش بود.

جلسات ادامه داشت و من، مسخ شده به حضاری نگاه می‌کردم که پس از سخنان رییس اتحادیه روزنامه‌های لبنان، او را به صلیب انتقادات خود کشیدند.

روزنامه‌نگاران یکایک سخنرانی می‌کردند و دیگران، در همراهی با آنها نوک تیز و شکننده قلم‌ها و زبان‌هایشان متوجه دولتمردانی می‌کردند که «آزادی» را حتی در لغتنامه‌ها نیز ندیده‌اند.

من در این اندیشه بودم که چقدر جای ایرانمان خالیست ...

به غسان توینی، پیرمردی که عمر خود را در تعالی قلمش سپری کرده از ایرانی گفتم که دیگر هنگام ایستادن در برابر دکه‌های روزنامه‌فروشی، چند ورقی برای خواندن نمی‌یابی ...
شاید سال بعد دایره چنین کنفرانس‌هایی اندکی فراخ‌تر شده و ایرانمان را نیز در بر گرفت.




1) از نوشتن دوباره، بیش از آنکه بپنداری خوشحال‌ام و این شادمانی را مدیون توئی هستم که اگر چه قلم سحر‌انگیزت را به بند کشیده، از بیروتمان دورت کردند؛ ولی نزدیک‌تر از پنداری: محمدجواد اکبرین.

2) بازگشتم ... این بار ساده‌تر ... راحت‌تر و ... رهاتر.

راستی از نوشتن لذت‌بخش‌تر چیست؟


ArticoloAdmin Comment نظرات (3)  اجتماعي (شنبه 15 دی 1386   13:25:25 - بازديد : 222)
 

یک سال سپری شد. نه به سادگی آنچه اکنون می‌نگارم. یک سال مملو از تجربیاتی که شاید در شرایط عادی سال‌ها مرا به خود مشغول می‌داشت. به ورق‌هائی که نگاشتم نگاهی می‌اندازم و احساس خوشی زیر پوستم می‌دود.

با روزمره‌گی شروع کردم و آنها را با دوستانی که هرگز ندیده بودم تقسیم کردم. شاید اگر در همان روزمره‌گی‌هایم مانده بودم اکنون مجبور به نگاشتن این کلمات نبودم ولی ""بازی بزرگان""، بازی دیگری بود. زندگی ساده و ""بی‌سؤال"" مرا آتش گلوله‌هائی گداخت که مسیر دل‌نوشته‌هایم را تغییر داد.

با شلیک اولین موشک‌ها از ""سرزمین مسجدالاقصی"" به دیاری که حتما مشمول ""الذی بارکنا حوله"" می‌شود، کودکانی را دیدم که در ثانیه‌ای گرفتار آتش نفرت و بیهودگی شدند. دنیائی که می‌توانست زیبا و پر از دل‌نوشته‌های ساده من و تو باشد به ملغمه‌ای از دود و آتش تبدیل شد.

بیست و هفت روز در جنگ بودم و هر روز نوشتم. سعی کردم به دوستان تازه یافته‌ام، ""آن سوی دیوار"" را بنمایانم.

با خاتمه جنگ، در دنیای مجازی اسباب‌کشی کردم. نوشته‌های آن بیست و هفت روز و چند روز دیگر را برای خود برداشته و باقی را به منزل جدیدی آوردم که اگر چه همان نام سابق را بر پیشانی خود داشت ولی نامم را هم کنار آن بر سر درش همراه داشت.

یک سال نگاشتم ... یک سال برای نوشتن و نوشتن هدف داشتم. از گوشه و کنار می‌شنیدم و می‌دیدم که نوشته‌هایم از این سرزمین دوست‌داشتنی، هدفی را که می‌خواستم، کم و بیش محقق کرده ...

اکنون اما، دیگر قادر به ادامه نیستم.

تقدیر ناخواسته‌ام این بود که یکصد و سی و سومین پستم را در اولین و آخرین سالگرد کاریز بنویسم. دلایل این عدم استمرار را به مانند چهل و هفت پستی که برای خود برداشتم، در دل نگاه می‌دارم.

هر کس که دلیل سوگند به قلم را در ""نون والقلم"" فهمیده باشد، می‌داند که قلم از جنس زنجیر نیست و اندیشه به بند کشیده نمی‌شود.

آری ... قلم توتم من است.


ArticoloAdmin Comment نظرات (1)  شخصی (شنبه 15 دی 1386   13:25:01 - بازديد : 188)
 

سال‌هاست که مردم لبنان با بحران‌های مختلفی روبرو هستند و در این میان روزهائی که آرامش برقرار می‌شود را تنها به عنوان آرامش قبل از طوفانی مجدد شناخته‌اند. هرکدام از مشکلاتی که این روزها لبنان با آن مواجه است، به تنهائی کافیست تا کشوری را از پای درآورده یا حداقل باعث سقوط دولت آن شود؛ ولی ناظر خارجی که از پیگیری مصائب این کشور دهشت‌زده می‌شود، با شگفتی مردمی را می‌بیند که در کنار تصاویر جنگ و خرابی و بمب‌گذاری باز هم مشغول زندگی طبیعی خود هستند.

با خاتمه جنگ 33 روزه در تابستان 85 به شکل کلی این باور وجود داشت که اتحاد و همدلی میان مردم در روزهای جنگ باعث شکل‌گیری وحدت‌نظری در میان سیاستمداران لبنان نیز خواهد شد و شاید این بار، آرامش قبل از طوفان زمان بیشتری را به خود اختصاص دهد؛ ولی دیری نپائید که بحران جدیدی با سرفصل ""دولت وحدت ملی"" درگرفته و روزهائی سپری شد که طی آن احتمال شروع مجدد جنگ داخلی و کار گذاشتن کیسه‌های شن در خیابان‌های بیروت بسیار جدی به نظر می‌رسید.

تشکیل دولت وحدت ملی که در بسیاری کشورها راه‌کار عملی برون‌رفت از بحران است، در لبنان خود تبدیل به یک معضل اساسی شد. اکنون اما در سایه چالشی که ارتش لبنان در مواجهه با گروه فتح‌الاسلام با آن مواجه شده، بار دیگر گفته می‌شود که شرایط برای تشکیل دولت وحدت ملی و دستیابی به حداقل توافق برای عبور از بحران مناسب شده است.

موضوع دولت وحدت ملی را از بسیاری سرفصل‌های دیگر در درگیری سیاسی لبنان نمی‌توان جدا کرد. نبرد کنونی، نبرد میان چند گروه لبنانی نیست که هرگاه خسته شدند یا به تنگ‌ آمدند، در مکانی جمع شده و با یکدیگر گفتگو کنند. این معضل، پیش از اینکه اختلاف‌نظری لبنانی باشد، معلول اختلافات عمیق میان بازیگران تاثیرگذار در این کشور است.

سوریه و اسرائیل به عنوان تنها همسایگان لبنان، معادله‌ای نانوشته را در لبنان اجرا می‌کنند. بر اساس این معادله، هرگاه سوریه از درب لبنان خارج شود، اسرائیل از پنجره وارد می‌شود و بالعکس. هر دو رژیم در میان مردم لبنان بسیار منفور هستند. اسرائیل بارها و به بهانه‌های مختلف، لبنان را مورد تاخت و تاز خود قرار داده و سوریه نیز پس از سی سال حضور در این کشور و چپاول لبنان و ایجاد حکومت پلیسی و سلطه بی‌چون و چرا، تنها دو سال است که در پی تغییر معادلات منطقه، مجبور به ترک لبنان شده است.

عملکرد اپوزیسیون لبنان ظرف ماه‌های گذشته و چهره‌هائی که به دور حزب‌الله در این جناح حلقه زده‌اند، تماما یادآور روزهای حضور سوریه هستند. در شرایطی که هنوز هم احساسات مردمی به دلیل ترور رفیق حریری جریحه‌دار است و در حالیکه بیشتر نشانه‌ها حاکی از دست داشتن سوریه در ترور حریری است، بهره‌برداری اپوزیسیون از چهره‌هائی که به شکل سنتی وابسته به دمشق هستند، یکی از موانع اصلی عدم پذیرش دولت وحدت ملی است. به همین دلیل است که تظاهرات میلیونی اپوزیسیون و پس از آن تحصن در مرکز بیروت که از 190 روز پیش ادامه دارد، هیچکدام باعث سقوط دولت فواد سنیوره نشدند. باور عمومی این بود که تمامی این تحرکات، نه برای تشکیل دولت جدید؛ بلکه برای سنگ‌اندازی در راه تشکیل دادگاه بین‌المللی صورت گرفت.

با این حال سرانجام طرح دادگاه بین‌المللی بر اساس بند هفتم منشور سازمان ملل و بدون موافقت اپوزیسیون تصویب شد و مهلت ده روزه شورای امنیت به لبنان برای موافقت با آن نیز به اتمام رسید. آیا اکنون در حالی که فرانسه، ایران، عربستان، آمریکا و مصر سخن از توافقاتی بر زبان می‌آورند تا گروه‌های لبنانی را به یکدیگر نزدیک کنند، راه تشکیل دولت وحدت ملی و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در پایان تابستان هموار شده است؟

ولید جنبلاط از چهره‌های اصلی جنبش 14 مارس در اولین روزهای شروع تنش خطاب به اپوزیسیون گفته بود که ""دادگاه را به ما بدهید و هر آنچه می‌خواهید بگیرید"".

جناح اکثریت، اکنون دیگر دادگاه را در اختیار دارد و برای تغییر معادلات آینده نیازی به در اختیار داشتن دولت و مجلس ندارد. با صدور گزارش نهائی کمیته بین‌المللی تحقیقات پیرامون ترور حریری که قرار است ظرف چند هفته آینده به شورای امنیت ارائه شود، راه برپائی دادگاه بین‌المللی هموارتر شده و روند امور تا حدود زیادی روشن می‌شود. چنین دادگاهی با توجه به پیگیری‌های مکرر غرب می‌تواند به راحتی ضربه‌ای سهمگین به سوریه و هم‌پیمانان داخلی آن در لبنان وارد آورد.

در شرایط کنونی دیگر دولت وحدت ملی یا حتی انتخابات ریاست جمهوری، هدف نیستند بلکه تبدیل به وسیله‌هائی برای بهبود شرایط گروه‌های مختلف شده‌اند.

این تصور عمومی در جامعه لبنان وجود دارد که تا زمانیکه موضوعی به نام دادگاه بین‌المللی حضور داشته و راه‌کاری برای عدم قربانی شدن سوریه در چنین دادگاهی به دست نیامده، بحران در لبنان هرگز حل و فصل نخواهد شد. به همین دلیل است که حتی در شرایط کنونی که جناح اکثریت تلویحا با تشکیل دولت وحدت ملی موافقت کرده است، نیروهای اپوزیسیون به شکل روزمره نسبت به این موضوع ابراز بدبینی می‌کنند و مذاکره را بی‌فایده می‌دانند.

فرانسه‌ی سارکوزی در اقدامی قابل توجه گروه‌های لبنانی را دعوت به گفتگو تحت اشراف خود کرده و درست در حالیکه همگان در انتظار موافقت بی‌چون و چرا با این پیشنهاد فرانسه هستند، اپوزیسیون دستیابی به نتیجه در چنین گفتگوهائی را زیر سوال برده و جناح اکثریت نیز هرچند ظاهراً با گفتگو موافق است؛ ولی به این دلیل که برخلاف قواعد و اصول لبنان عمل کرده و قانون ""نه برنده و نه بازنده"" را در کشور شکسته، برخوردی از بالا با موضوع دارد و خود به خوبی می‌داند که اپوزیسیون به راحتی با این منطق کنار نخواهد آمد.

اکنون به نظر می‌رسد که دیگر بازی موجود از حجم لبنان فراتر رفته و سرنوشت کشور در گرو نتیجه بازی بزرگ‌تری در سطح منطقه است.


ArticoloAdmin Comment نظرات (1)  لبنان (شنبه 15 دی 1386   13:24:36 - بازديد : 183)
 

یادداشت زیر، نگاهی به شرایط کنونی لبنان به خصوص پس از صدور قطعنامه 1757 شورای امنیت و احتمال افزایش تنش‌ها در آینده است که در هم‌میهن روز شنبه چاپ شده است.

زلزله‌ای که در سال 83 با ترور رفیق حریری نخست‌وزیر اسبق لبنان، این کشور را تکان داد؛ تغییرات زیادی را نه تنها در سطح داخلی لبنان، بلکه در کل منطقه ایجاد کرد.

رفیق حریری به عنوان یک سرمایه‌دار بزرگ و شخصی که نزدیک به سیزده سال نخست‌وزیر لبنان بود، کسی نبود که فقدانش آن هم نه به مرگ طبیعی، امری عادی و گذرا باشد. با گذر 836 روز از ترور حریری، لبنان به تنهائی شاهد صدور شش قطعنامه از طرف شورای امنیت بود که این موضوع به نوبه خود امری بی‌سابقه است.

تغییرات شگرف در لبنان از همان بدو ترور حریری شروع به خودنمائی کردند. هنوز چند روزی از این واقعه نگذشته بود که شورای امنیت، خود را وارد ماجرا کرده و رأی به تشکیل کمیته بین‌المللی تحقیقات برای بررسی موضوع داد.

از همینجا بود که اختلافات داخلی رو به نمایان شدن گذاشت؛ چرا که گروهی در لبنان معتقد بودند و هستند که ترور حریری توسط اسرائیل و آمریکا یا با طرح و نقشه آنها اجرا شده، و این کشورها اکنون از جو تأثر و ضد سوری به وجود آمده قصد بهره‌برداری دارند تا انگشت اتهام را متوجه دمشق کنند. این گروه از لبنانی‌ها و در رأس آنها حزب‌الله، ترور حریری را در قالب طرح منطقه‌ای آمریکا موسوم به "تنش هدف‌مند" می‌دانند و بر این نظر هستند که تشکیل کمیته بین‌المللی و در نهایت تشکیل دادگاهی برای محاکمه قاتلان احتمالی، تنها دستاویزی برای آمریکا است تا از این طریق بتواند سوریه را زیر فشار قرار داده و در نهایت موفق به شکستن محور هم‌پیمانی میان ایران و سوریه و حزب‌الله شود. به همین دلیل است که این گروه در عین اینکه خواستار شناسائی و محاکمه قاتلان حریری است، لکن این موضوع را در قالب دادگاهی لبنانی و به دور از دخالت خارجی‌ها طلب کرده است.

در مقابل گروه دوم، با عقب‌نشینی ارتش سوریه از لبنان پس از نزدیک به سی سال حضور در این کشور، دمشق را متهم کردند که در تمامی ترورهای صورت گرفته در لبنان در زمان حضور خود دست داشته و به این دلیل که تمامی دستگاه‌های قضائی و امنیتی لبنان را در ید قدرت خود داشته است، هرگز در مورد هیچکدام از این ترورها بازخواست نشده است. این گروه با بهره‌برداری از جو به وجود آمده ضد سوری پس از ترور حریری با لابی‌های گسترده در میان هم‌پیمانان غربی خود فشارهای زیادی را بر سوریه وارد کردند تا جائی که این طور وانمود شد که دادگاه بین‌المللی در صورت تشکیل وظیفه‌ای ندارد، جز بازخواست و مجازات مسئولان نظام سوریه.

این گروه معتقد است هرگاه قصد پیشبرد طرح دادگاه بین‌المللی را داشته با مانعی از طرف سوریه یا هم‌پیمانان داخلی آن مواجه شده است به شکلی که هر بار در چنین موقعیتی یا ترور و بمب‌گذاری در لبنان اتفاق افتاده و یا دسته‌ای از وزراء که از هم‌پیمانان سوریه محسوب می‌شوند از کابینه استعفا داده و روند امور را با خلل مواجه ساختند.

در هر حال با گذر زمان، گروه دوم با توجه به در اختیار داشتن اکثریت در کابینه و پارلمان موفق شد تا با کمک فرانسه و آمریکا طرح دادگاه بین‌المللی را بر اساس بند هفتم منشور سازمان ملل و بدون دستیابی به توافق داخلی به تصویب برساند.

قطعنامه 1757 که چهارشنبه شب در شورای امنیت به تصویب رسید، موجی از خوشحالی و در عین حال نگرانی را در لبنان در پی داشت. خوشحالی برای گروهی که بقای خود و انتقام از سی سال حضور نه چندان عادلانه سوریه را در قالب این دادگاه می‌دید و نگرانی از این موضوع که با توجه به جو متشنج کنونی، لبنان با چه آینده‌ای مواجه خواهد شد.

آنچه روشن است اینکه از زمان تصویب طرح تا تشکیل دادگاه حداقل به یک سال زمان نیاز است. چگونگی برپائی دادگاه، انتخاب قضات، محل برپائی و هزینه آن موضوعی نیست که در عرض چند ماه حل و فصل شود. با این حال هم‌اکنون عرصه لبنان بر روی هر احتمالی گشوده است.

در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توان پیش‌بینی کرد که گروه‌های داخلی با یکدیگر به توافق رسیده و با تشکیل دولت وحدت ملی، فضا را برای انتخابات ریاست جمهوری در پایان تابستان آماده می‌کنند.

برخی از منابع آگاه گفته‌اند که با خاتمه یافتن موضوع دادگاه و تصویب آن در شورای امنیت، اکنون فواد سنیوره آماده است تا استعفا داده و ماموریت خود را خاتمه یافته تلقی کند. پیشنهاد فوری رهبران جریان 14 مارس مبنی بر گفتگو با اپوزیسیون و صحبت‌های تلویزیونی سعد حریری که در آن به شکل ضمنی به احتمال استعفای سنیوره اشاره کرد در همین چارچوب جای می‌گیرند.

اما نگاه بدبینانه‌ای نیز وجود دارد. اکنون شرایط به گونه‌ای است که فضا برای بهره‌برداری دست‌اندرکاران جنایات صورت گرفته در این کشور کاملا آماده است.

در صورت صحت این فرضیه که اسرائیل و آمریکا در این ترورها دست داشته و در پشت سر گروه‌هائی چون فتح‌الاسلام قرار داشته باشند، اکنون این شرایط برای آنها مهیا شده تا با گسترش درگیری‌ها به دیگر اردوگاه‌های فلسطینی عملا شرایط لبنان را طوری ناامن کنند تا زمینه خلع سلاح مقاومت و تجزیه کشور را فراهم آورند.

اما در صورتی که سوریه را عامل این دست حوادث بدانیم می‌توان گفت آینده شاهد بمب‌گذاری‌ها و ترورها بیشتر و چه بسا درگیری فلسطینی ـ فلسطینی خواهد بود تا از این طریق ثابت شود، لبنان بدون سوریه راه به جائی نبرده و کشورهای غربی میان دادگاه بین‌المللی و در نتیجه مجازات سوریه و از دست دادن لبنان یکی را باید انتخاب کنند.

انفجار چهارمین بمب در حومه بیروت ظرف هفته گذشته، آن هم در لحظه تصویب طرح دادگاه و همچنین شروع درگیری‌ها در اردوگاه فلسطینی عین‌الحلوه واقع در جنوب لبنان که امتدادی برای درگیری‌های شمال است، را در هر دو راستا می‌توان ارزیابی کرد.

به نظر نمی‌رسد که لبنان پس از قطعنامه 1757 شاهد آرامش باشد. در این میان کسی برنده بازی است که در مورد وخیم شدن شرایط امنیتی در کشور دست به اقدام شتابزده یا پیشگوئی از قرار صحبت‌های نماینده سوریه در سازمان ملل بلافاصله پس از تصویب قطعنامه، نزند.


ArticoloAdmin Comment نظرات (1)  لبنان (شنبه 15 دی 1386   13:24:02 - بازديد : 178)
 

مطلب زیر را برای روزنامه هم‌میهن نوشته‌ام که اگر اشتباه نکنم روز پنج‌شنبه دهم خرداد به چاپ رسیده است. بیشتر جنبه خبری آن مدنظر بوده تا تحلیل آنچه این روزها در لبنان جریان دارد. البته این خبر قبل از تصویب طرح دادگاه بین‌المللی در شورای امنیت نوشته شده بود.




بحران حاكم بر لبنان كه در پى فعاليت نظامى گروه فتح‌الاسلام و درگيرى‌هائى كه ميان اين گروه و ارتش لبنان در گرفت، شروع شد؛ دهمين روز خود را پشت سر گذاشت. پس از سخنان تلويزيونى چند شب قبل سيد حسن نصرالله دبيركل حزب‌الله و مخالفت وى با هرگونه حل و فصل نظامى و ورود ارتش به اردوگاه نهرالبارد، اكنون گروه‌هاى سياسى مختلف لبنان دچار اختلاف‌نظر زيادى شده و هيچ راه‌حلى براى خاتمه بخشيدن به اين بحران به چشم نمى‌خورد.

در اين زمينه گروه‌هاى فلسطينى عليرغم اختلاف‌نظرى كه در مورد راه‌هاى حل و فصل بحران دارند، اقدام به تشكيل كميته‌اى مشترك براى پيگيرى موضوع كردند. اين كميته، طرحى چهار ماده‌اى را براى شروع مذاكرات با فتح‌الاسلام آماده كرد، بدين ترتيب كه:

1ـ برقرارى آتش‌بس فورى ميان ارتش و گروه فتح‌الاسلام.
2ـ تشكيل كميته امنيتى مشترك از سوى‌ گروه‌هاى فلسطينى.
3ـ پاكسازى اردوگاه نهرالبارد از سلاح‌هاى مختلف.
4ـ خاتمه بخشيدن به حضور گروه فتح‌الاسلام در اردوگاه نهرالبارد.

گروه فتح‌الاسلام در اين خصوص به ميانجيگران گفته كه با سه بند اول طرح موافق است ولى به هيچ عنوان با تسليم شدن اعضاى‌ لبنانى يا غيرلبنانى خود به دولت لبنان موافقت نخواهد كرد. اين در حالى است كه دولت لبنان با هرگونه مذاكره مستقيم با گروه فتح‌الاسلام مخالفت كرده است.

از سوى ديگر در ادامه موضعگيرى گروه‌هاى سياسى‌ جناح اكثريت در قبال اظهارات اخير دبيركل حزب‌الله، وليد جنبلاط رهبر حزب سوسياليست ترقى‌خواه روز گذشته گفت: "تلاش براى پيوند دادن سازمان سورى فتح‌الاسلام با سازمان تروريستى القاعده، به نوعى‌ با هدف منحرف كردن درگيرى‌ها از روند طبيعى آن بيان شده است". جنبلاط افزود: "ارتش تمامى گزينه‌ها براى‌ مواجهه با فتح‌الاسلام را در اختيار دارد".

در همين زمينه سمير جعجع رهبر حزب قوات لبنان نيز در سخنانى گفت: "هيچكس با يورش به اردوگاه نهرالبارد موافق نبود بلكه موضوع حمله به گروه فتح‌الاسلام بود كه مطرح شده بود؛ چرا كه برادران فلسطينى‌ هيچ ارتباطى با گروه فتح‌الاسلام ندارند". جعجع در ادامه گفت: "اعلام اين موضوع كه اردوگاه نهرالبارد، خط قرمز است در حكم تحريك كردن فلسطينيان عليه دولت لبنان است".

در مقابل نيروهاى وابسته به اپوزيسيون لبنان با استناد به برخى گزارش‌هاى غربى منجمله گزارش سيمور هرش تحليلگر روزنامه آمريكائى نيويوركر معتقدند كه گروه فتح‌الاسلام با حمايت برخى از جريان‌هاى وابسته به دولت مثل جريان المستقبل و با حمايت مالى آمريكا شكل گرفته است. اپوزيسيون مى‌گويد گروه فتح‌الاسلام اكنون و براى پيشبرد طرح دادگاه بين‌المللى كه قرار است چهارشنبه در شوراى امنيت سازمان ملل بررسى شود، فعال شده و هدف نهائى‌ از اينگونه اقدامات، خلع‌سلاح مقاومت است.

سيمور هرش پيش از اين طى مقاله‌اى در نيويوركر گفته بود كه گروه فتح‌الاسلام از سوى جريان المستقبل، عربستان و آمريكا حمايت مى‌شده تا در روزهائى سرنوشت‌ساز از آن استفاده شود.

سليمان فرنجيه رهبر جريان المرده در سخنان روز گذشته خود در حمايت از سيد حسن نصرالله گفت: "جناح اكثريت قسمت‌هائى از اظهارات دبيركل حزب‌الله را بريده و از آن سوءاستفاده مى‌كند. همه ما سخنان نصرالله را شنيديم و وى هيچگونه مخالفتى با ارتش نكرد. اين صحبت كه اردوگاه نهرالبارد خط قرمز است را همه ما قبول داريم چرا كه غيرنظاميان طبيعتاً خط قرمز هستند و ورود به اردوگاه به سود منافع يك گروه خاص در كشور است".
فرنجيه افزود: "هيچ رابطه‌اى ميان فتح‌الاسلام و حزب‌الله وجود ندارد. عدم اشاره سيد حسن نصرالله به فتح‌الاسلام تنها به اين دليل بود كه بهانه‌اى به دست جريان‌هاى‌ مختلف براى برانگيختن حساسيت ميان دو طائفه شيعه و سنى ندهد".

در همين حال درگيرى‌ها در اردوگاه نهرالبارد كماكان به صورت جسته و گريخته ادامه دارد. در پى تيراندازى برخى از اعضاى گروه فتح‌الاسلام به سوى سربازان ارتش كه منجر به زخمى شدن دو تن از آنها شد، ارتش مواضع گروه فتح‌الاسلام را بار ديگر زير آتش خود گرفت و درگيرى‌ها به مدت سه ساعت ادامه داشت.

به موازات اين موضوع، روند بمب‌گذارى در نقاط مختلف نيز ادامه دارد بطوريكه پس از انفجار بمبى دست‌ساز در برابر يك مركز امنيتى‌ واقع در غرب بيروت، روز گذشته بمبى ديگر در شهر شرقى‌ زحله واقع در استان بقاع منفجر شد كه تلفاتى‌ در بر نداشت.
مردم لبنان با توجه به شرايط امنيتى خاص حاكم بر كشور، از تردد خود در خيابان‌ها كاسته و ارتش و نيروهاى‌ انتظامى‌ تدابير امنيتى خود را در سطح بيروت افزايش داده‌اند.

در حادثه‌اى‌ قابل توجه، يك خودروى عمومى كه بدون توقف از ايست بازرسى‌ ارتش در نزديكى فرودگاه بين‌المللى‌ بيروت عبور كرده بود، هدف تيراندازى سربازان قرار گرفت كه در پى آن راننده و يك سرنشين ديگر خودرو جان خود را از دست داده و يك نفر ديگر زخمى شد. تحقيقات به عمل آمده حاكى‌ از اين است كه راننده تاكسى مزبور يك فرد سورى بوده كه از سوى دستگاه قضائى لبنان به جرم جعل اسناد تحت پيگرد بوده است.

اختلافات سياسى‌ عميق در لبنان باعث شده است تا حتى چنين حوادثى باعث عميق‌تر شدن شكاف ميان گروه‌هاى سياسى‌ شود؛ بطوريكه اپوزيسيون اقدام ارتش در تيراندازى به سمت خودروى‌ مذكور را محكوم كرده در حاليكه جناح اكثريت بر لزوم حمايت از ارتش در اقدامات آن تأكيد ورزيده است.

در همين حال با نزديك شدن به زمان تصويب طرح دادگاه بين‌المللى، جريان‌هاى مختلف لبنانى معتقدند كه بر شدت تنش‌هاى‌ سياسى‌ ـ نظامى‌ در كشور افزوده خواهد شد.

روزنامه السفير چاپ بيروت مى‌نويسد: "ويژگى اساسى تمامى طرح‌هاى ارائه شده براى بحران، اتلاف وقت تا زمان تصويب طرح دادگاه بين‌المللى در شوراى امنيت و بررسى مرحله پس از آن است به خصوص اينكه ايران و عربستان بار ديگر اعلام كرده‌اند كه پس از روشن شدن نتيجه طرح دادگاه، آماده فعاليت مجدد براى حل و فصل مشكلات لبنان هستند".


ArticoloAdmin Comment نظرات (1)  لبنان (شنبه 15 دی 1386   13:23:30 - بازديد : 165)
 

الف) پاک کردن صورت مسأله همواره برای ما ساده‌ترین کار ممکن بوده و این روند را گویا پایانی نیست. چطور ممکن است در نظامی اسلامی اتفاقاتی از این دست رخ دهد. مشخص نیست که چه کسی مسئول است. قوه قضائیه و شخص رئیس این قوه، اقداماتی که ظرف روزهای گذشته در تهران و دیگر شهرها به نام مبارزه با بدحجابی صورت گرفته را مناسب ندانسته و تلویحاً به این نوع برخورد اعتراض شده است. ریاست جمهوری و بسیاری از دیگر مسئولان هم این اقدامات را تند دانسته‌اند و مشخص نیست چنین برخوردهائی از کجا سرچشمه می‌گیرد. در شرایطی که به‌نظر می‌رسد همه در انتظار کسب فرصت و بهانه گرفتن از ایرانمان هستند، چنین اقداماتی چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟

نگاهی دقیق به بازتاب و تأثیر اینگونه رفتارها به خوبی بیهودگی آن را ثابت می‌کند. چطور می‌توان با استناد به اسلامی که بر اساس "لااکراه فی الدین" نازل شده چنین رفتاری داشت؟ بحث در لزوم یا عدم لزوم رعایت حجاب و حد و مرز شرعی و انسانی موضوع نیست. نکته این است که چنانچه این برخوردها اثری می‌داشت هرگز خدا به رسولش نمی‌گفت "یا رسول ما علیک الا البلاغ" و یا "انما انت مذکر. لست علیهم بمسیطر

آیا برخورد تند و بی‌ضابطه با مصادیق بدحجابی مطالعه‌شده است و آیا تصمیم‌گیرندگان متوجه عواقب وخیم اینگونه رفتارها هستند؟

ب) روزهائی که "خفاش شب" محاکمه می‌شد، برنامه‌های گوناگونی در ساعات مختلف شبانه‌روز پخش می‌شد و تحلیل‌های زیادی در مورد شخصیت خفاش شب و مشکلات روحی روانی وی در دوران کودکی به گوش می‌رسد که در نهایت این مشکلات وی را به این سو سوق داده است. بیشترین عاملی که در شکل‌گیری چنین شخصیتی تأثیر داشت، تحقیرهای اعمال شده از طرف خانواده و جامعه و همچنین فقر و محرومیت مادی و معنوی اعلام شد و در نهایت شاهد بودیم که تحقیرها و فشارهای روحی روانی وارد شده به یک انسان منجر به کشته شدن فجیع چندین انسان دیگر و در خاتمه اعدام جانی به عنوان یک انسان خطرناک شد. در همان زمان این بحث وجود داشت (و البته دارد) که این مجرمان نیستند که خطرناکند بلکه جامعه است که آنها را به این سو رهنمون می‌شود.

اقدام اخیر گروه ضربت نیروی انتظامی در مقابله با اشرار و طرز برخوردی که با این افراد در سطح شهر صورت گرفت متاسفانه خفاش شب‌های دیگری را در آینده ایجاد می‌کند. به جای حل مشکل این افراد به راحتی صورت مسأله را پاک می‌کنیم. گمان نمی‌کنم سرشت انسانی هرگز با تحقیر شدن، راه راست را پیدا کند.

دیدن تصاویر برخورد با بدحجاب‌ها یا افراد کتک‌خورده با آفتابه‌ای به گردن در حالیکه در انظار عمومی توسط افرادی نقاب‌دار کتک می‌خورند متاسفانه آزار دهنده است؛ چرا که انتخاب نوع برخورد با این "قربانیان جامعه"، باعث ایجاد احساس همدردی با آنها می‌شود.




پینوشت: از تمام دوستانی که مرا در این غم تسلی دادند متشکرم. ظرف ده روز گذشته فشار زیادی را متحمل شدم و امیدوارم زودتر از شوک این حادثه خارج شوم. ای کاش هرگز درس‌های زندگی، بهائی این اندازه سنگین نداشته باشد.


ArticoloAdmin Comment نظرات (1)  اجتماعي (شنبه 15 دی 1386   13:23:01 - بازديد : 171)
 

... و تو به همین سادگی رفتی و این دنیا را که برایت چیزی جز رنج و اندوه نداشت ترک کردی. سهم تو از این جهان بزرگ، مشتی خاطره نخ‌نما و اشک‌هائی همیشگی بود که به جای ما انسان‌نماها، همدم شب و روزت بودند. چرخ زندگی خیلی بی‌رحم و تند می‌چرخه محمد عزیزم و همیشه انسان‌های ضعیف‌تر زیر این چرخ خرد می‌شوند، ولی زندگی با ما چه کرده که به راحتی همدیگر را فراموش می‌کنیم؟

انسان‌های ضعیف محکوم به فنا هستند و این چیزیست که خودمان خواسته‌ایم. هرگز نخواستم باور کنم که سهم تو در این دنیا کم‌تر از من و ما بود. چه آسان از کنار دردها و رنج‌هایت گذر کردیم و هر کدام تو را عبرتی کردیم تا مبادا خود ثانیه‌ای از محنت تو را تحمل کنیم.

ما انسان‌نماها که به اختیار و نه جبر روزگار، خودخواه شدیم؛ هیچگاه تصور نمی‌کردیم این محنت تو را از پای درآورد. از کنارت عبور کردیم و وصیت مادرمان را فراموش کردیم. همیشه می‌گفت بعد از من شما محمد را فراموش می‌کنید. می‌گفت سهم هر انسانی از سلامتی و توانائی با دیگری فرق دارد و شما وظیفه دارید دست ناتوان‌تر از خود را بگیرید ولی ما اصولا فراموش‌کاریم. افسردگی‌ات بعد از سفر همیشگی مادر، روز به روز بیشتر شد تا یکی از ما دلش به رحم آمد و سرمایه‌ای در اختیارت گذاشت و چه نامرد دزدانی بودند که دو بار تمام هستی عاریه‌ای تو را با خود برده و روانه بیمارستان که نه ... تیمارستان‌ات کنند. چه پزشکان بی‌خردی که به یک مریض به تمام معنا شوک مغزی وارد کردند تا به خیال خود گذشته تلخ‌اش را پاک کنند.

چه خویشانی بودیم ما که تو را در محنت‌ات تنها گذاشتیم و از تماس‌هایت فرار کردیم تا مبادا گوشمان با شنیدن اشک و ناله همیشگی‌ات آزرده شود.

راستی ... در تنهائی‌ات چند بار به من فکر کردی؟ چند بار به یاد روزهائی که با هم در کوچه‌ها دویدیم افتادی؟ شب‌بیداری‌هایمان را به یاد داشتی؟ یادته یک شب بهم گفتی من در جوانی می‌روم و من به تو خندیدم و تو دلم گفتم که دست از این همه آه و ناله بردار؟ یاد شب‌هائی افتادی که با هم تا صبح درس می‌خواندیم؟ چند بار یاد بازی‌هایمان افتادی؟ اون کوچه‌های تنگ و مردم باصفای سی سال پیش را یادت بود؟ به یاد فرار من و ما از تو، چند قرص از کیسه درآوردی و خوردی؟ چه اشک‌هائی در تنهائی‌ات ریختی و ما همه به تو خرده گرفتیم که اگر مردی برو دنبال کار. یادمان رفت که "لا یکلف الله نفسا الا بوسعه" و وسع تو به راستی که خیلی کم بود.

می‌‌دونی ... فراموشی درد من نیست. همه ما دچارش هستیم. همه فقط موقع مرگ یادمان می‌افتد که انسان‌هائی در اطرافمان هستند که دوستشان داریم ولی از کنارشان می‌گذریم. تنها هستند ولی تنهائیشان را پر نمی‌کنیم. نیاز به محبت دارند و از آنها دریغ می‌کنیم.

زندگی سخت شده محمد عزیزم ... باور کن راحت شدی ... این سرنوشت همه ماست. یکی مثل تو در 36 سالگی از این دنیای کثیف پرواز می‌کند و دیگری چند صباحی دیرتر ولی شاید وقتش رسیده باشد که از روی این بیت شعر به راحتی عبور نکنیم که "بیا تا قدر یکدیگر بدانیم تا ناگه ز یکدیگر نمانیم".

سعی می‌کنیم نگذاریم سختی‌های تو را دخترکت متحمل شود و می‌دانم که عدل خدا حتما آنچه که در این دنیا بهت نداده را در دنیائی دیگر ارزانی‌ات می‌کند. بدرود ...




پینوشت: محمدرضا تنها دائی من بود که تنها چند سال با هم اختلاف سن داشتیم. ظهر امروز سکته مغزی او را در 36 سالگی برای همیشه راحت کرد.


ArticoloAdmin Comment نظرات (1)  شخصی (شنبه 15 دی 1386   13:22:32 - بازديد : 209)
 

مسئولیت‌های بزرگ به خصوص در کارهای خبری، همیشه دقت‌نظر و توجه زیادی را طلب می‌کند و هر اندازه که مخاطب خبر بیشتر باشد، لزوم این دقت نیز افزایش می‌یابد. گاهی اوقات اشتباهی هر چند ساده، می‌تواند زیان‌‌ها و خسارات زیادی را در پی داشته باشد.

به همین دلیل جا دارد که دوستان و همکاران در خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی در ارسال خبر‌ دقت بیشتری به خرج دهند. اگر چه زندگی در لبنان و کار خبری در این کشور خبرساز، همواره خستگی را برای شخص به همراه دارد، ولی به دلیل جایگاه بالای خبرگزاری، درست نیست سید حسن نصرالله تبدیل به فردی بی‌اخلاص و کسی شود که در تحقق اهداف خود هیچ اصراری ندارد و در مقابل، اسرائیل با اخلاص و صداقت عمل کند!!



ArticoloAdmin Comment نظرات (1)  انتقادی (شنبه 15 دی 1386   13:22:06 - بازديد : 211)
 
من دلم سخت گرفته است از این مهمانخانه مهمان‌کش، روزش تاریک، که به جان هم نشناخته است، چندین خواب‌آلود، چندین ناهموار، چندین ناهشیار ـ نیما یوشیج (23 فروردین 87)




Titolo

Nessun sondaggio disponibile.

آزادی
این کلمه پنج حرفی کمترین هدف خلقت ماست که البته به دلایل زیادی از ما دریغ میشود. مهم نیست من کی ام و چه کاری میکنم ... مهم این است که در پی آزادی و دستیابی به آن شاید خیلی زمین خوردن ها و دوباره برخاستن ها باید تجربه شود.
سعی در روایت مشاهدات و نظراتم بر اساس باورهای درونی خود و در چهارچوب اصل حقوق بشر دارم.

 


RSS - XML

Powered by : homablog ver2.2